تبليغاتX
دنیای ما آدما
دنیای ما آدما...
........برای کسانی که دوستشان دارم و ندارم........
شنبه 26 خرداد1386
فرهاد

 

خواهم تو شوی محبوب دلم

چو نرگس من ، دیوانه ی من

رویت رخ من ، سویت ره من

هستی چو بهشت ، کاشانه ی من

پروانه ی من پروانه ی من

بی تو چه کنم مستانه من؟

آوای تو شد هم نغمه ی من

ای لاله ی من ، بردی دل من...

 

                           فرهاد

 

TinyPic image

 

خود اون شعرا و آهنگای قدیمی وقتی با اون صدای گرم خواننده ها خونده

 

میشد آدمو عاشق میکرددیگه نیازی به اینهمه ریا و نیرنگ نبود...

 

کاش هنوز فرخزاد بود

 

فروغی بود و...

روحشون شاد

 

 هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق

 

+ نوشته شده در 17:36 توسط happy girl.
جمعه 11 خرداد1386
بچه ها

دیگه باهاشون رفیق شده بودم خیلی مظلوم و معصوم بودن هر دفعه که میرفتم

اونجا یکیشون میپرید جلو و میگفت دعا نمیخوای؟ منم هیچ وقت دستشونو رد

نمیکردم و میخردیم از قصدم یه 1000 تومنی دستشون میدادمو اونام با تردید قبول

  میکردن وقتی تو جیبشونو میگشتن تا بقیه ش رو در بیارن  سریع میگفتم ماله

 خودت... اونا هم با یه لبخند که همیشه ته دلم رو میلرزوند جواب میدادن...

شاید این لبخند رضایت خدا به من بوده...خیلی دلم میخواست برای یه بارم شده

 پای حرفاشون مینشستمو میدیدم چی باعث شده که این بچه های پاک به این روز

بیوفتن... یه بارم مامانم از یکی از همین سر چهارراهیا پرسید که گفت مادر ندارمو

بابام معتاد...فکر کنم اکثرشون ته ش همین اعتیاد بوده که بدبختشون کرده...

 ولی پس بقیه شون چی؟شاید خدا از قصد این بچه های خیابونی رو به وجود آورده

تا آدمایی که سال به سال حتی به وجود خودشون و خانواده شون فکر نمیکنن به

 یاد خدا و مهربونیش بیوفتن یا شایدم خدا خواسته تا با دیدن این بچه ها بفهمیم بدتر

 از اینم میشد بشیم و خدارو شکر که نشدیم و به همینیم که هستیم قانع باشیم..

ولی حتمآ باید یه راهی باشه تا این بچه ها هم سروسامون بگیرن شاید از بین همینا

هم بشه دانشمندو پروفسور در آورد اگه میشد یه جوری این بچه هارو حمایت میکردیم

 خیلی خوب میشد که حیف مسئولای ما حتی پول صندوق صدقات رو میذارن تو جیبشون

 چه برسه بخوان ...

خیلی وقته اونطرفا نرفتم...حتمآ بعد از درس و مدرسه بازم سراغشون میرم خیلی وقته

که لبخنده خدارو ندیدم...

 

TinyPic image

یک هدیه با ارزش بدون خرج که هرگز فراموش نمیشود ‌مهربانی و محبت است

                                               ۰۰*لاورنس*۰۰

 

+ نوشته شده در 11:35 توسط happy girl.
یکشنبه 23 اردیبهشت1386
هیولا

عزیزم خودتو کنترل کن این آخرین جلسه س از دستش خلاص میشی...

دیگه به آخر خظ رسیدیم هم ما هم اون. دیوونه...دلم میخواد این دو سال رو با تمام وجودم

 روش بالا بیارم. به ما چه که تو خونه مشکلات خفه ش کرده ومیادو رو ما خالی میکنه...

طفلکی هر وقت میاد تو کلاس از بوی گند ما خفه میشه ولی بنده خدا نمیدونه هر وقت

 خودش وارد کلاس میشه یهویی هوای کلاس به هوایی خفقان آور تبدیل میشه...

آره اون راست میگه ما خنگ ما نفهم ما بی تربیت...پس خودش چرا اینقدر

 بی فرهنگ بازی در میاره...البته از نظر خودشون ایشون ملکه ی فرهنگ و درایتن ما

 یه خورده منگلیم یا به قول دوستم سَندرُمی هستیم...

از وقتی با ما کلاس داره تصمیم گرفته سال دیگه خودشو بازنشسته کنه...

آخی دلم سوخت چقدر اذیتش کردیم که اون داره از شغل مورد علاقه ش میره کنار

دستمون درد نکنه حداقل باعث نجات بچه های کلاسای آینده شدیم...

عزیزم خودتو کنترل کن این آخرین جلسه س از دستش خلاص میشی

 TinyPic image

 

 

وجدان صدای خداوند است که از دل انسان خارج میشود

 

                    ۰۰*لامارتین..*

 

+ نوشته شده در 9:1 توسط happy girl.
پنجشنبه 13 اردیبهشت1386
خواننده

همشون چرتن...

حالا دیگه هر کی میخواد پیش دخترای محلشون پز بیاد میره خواننده میشه

این کلیپای روزشونم که دیگه هیچی غوغا کرده...

چرا هیچکی نیست روی کار این خواننده ها نظارت کنه...

من واقعآ موندم با اون صدای ... و شعر هچل هفتش و قیافه و تیپ .... چطور میان روش

 سرمایه گذاری میکنن...حالا ممکنه این وسطا بعضیا یهویی از دستشون در بره یه شعر

 قشنگ بخونن یا صدای زیبایی داشته باشن اما همونشم زرتی میزنن خراب میکنن...

دیگه هر کیم از راه رسیده اومده واسه ما شده شاعر . شعرای همشون  بوی

خیانت و بی وفایی و تنفر و ... میده دیگه کسی زیاد پیدا نمیشه از عشق بخونه حتی

 اگه معشوقه ش بی وفا باشه بازم براش از عشقش بخونه...

به کوریه چشم سنگ دلا هم که شده میخوام یه عاشقانه بنویسم(دزدی نیست)

 

قلبم را به تو هدیه میکنم  زیرا دانستم  تنها به تو تعلق دارد و میخواهم بدانی عشق من به

 تو یک نوع خاص است که مثالش گشتن بی فایده س و این را یقین دارم که هرگز نمیتوانم

بدون تو  در این دنیا بمانم زیرا تمام دنیای مرا تو و چشمان تو میسازند...

 TinyPic image

1- میخواستم تخته ش کنم اما دوباره هوس کردم بیام... نمیدونم با چه هدفی

 وبلاگ نویسی میکنم یادمه یه زمانی وبلاگا محدود بودن ولی کارشون عالی بود

 هرکس که علاقه داشت و استعداد وارد این کار میشد وقتی وارد وبلاگ میشده

 لذت میبردی  ولی الان اینقدر وبلاگ و وبلاگ نویس زیاد شده و کیفیتا اومده پایین

 آدم اصلا حالش نمیاد حتی وارد وبلاگ بشه چه برسه...

۲-کاوه و مهسا وبلاگاتون باز نمیشه...

 

            کسی که آرزوهایش سودمند باشد ثروتمند است...

                                                 ..*ولتر*..

 

+ نوشته شده در 20:40 توسط happy girl.
پنجشنبه 24 اسفند1385
ته دیگ امسال

ساکت و آروم.

شیطون و بازیگوش.

خنده ، گریه.

برد ، باخت.

یأس ، امید.

...

...

محتویات کلش همین بود ...

امسال دیگه نذاشتم مثل سالای قبل شیرینیه لحظه ها رو از دست بدم.

حتی شیرینیه یه شکست سخت خوردن و دوباره بلند شدن... 

ته دیگِ امسال:

موفقیت...کم مونده فقط اگه یه میلیون برابر تلاش براش بیشتر باشه.

شادی...همین گوشه و کنار فقط با کمی جستجو.

مهربونی...یه جایی همین نزدیکیا... فقط دریچه قلب روباید  باز کرد.

دوست داشتن...حتی با یک لبخند زیبا هم  پیدا میشه...

عشق ...   ...   ...  هنوز جایی براش یافت نشده؟؟؟

 

نمیگم امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و شادی داشته باید چون به

حرف من نیست!! تا تلاشی برای به دست آوردن بهترینها نکنید از هوا

براتون نمیوفته پایین.؟.؟.؟.

خوش باشید...

 

+ نوشته شده در 19:40 توسط happy girl.
شنبه 28 بهمن1385
نردبان ترقی

اگه ازت سوال کنم :

نردبان ترقی رو چه طوری طی میکنی؟!

چی میگی؟!

دوتا دوتا؟!

چهارتا چهارتا؟!

آروم آروم؟!

دوان دوان؟!

چهار دست و پا؟!

ممکنه خیلی جوابای دیگه هم بدی

ولی مطمئنم جوابت

به همراه یه نفر دیگه

نخواهد بود...

 

پ.ن1:از کتاب "لطفآ بیدارم نکن" نویسنده:داریوش رمضانی

پ.ن2:چند نفرتون تاحالا فکر کردین که با دیگری پیشرفت کنید؟ وچند

نفرتون هم به خاطر خودتو دیگران رو از پیشرفت منع کردین؟!؟!؟

۲۹ بهمن روز عشاق ایرانی مبارک

+ نوشته شده در 9:37 توسط happy girl.
یکشنبه 15 بهمن1385
آدمای تهی...
- هه تو این مملکت آشغالی...

دیگه برامون عادی شده  کاره هر روزشه...یعنی هرروز که نه هر جلسه...

وقتی وارد کلاس میشه و بچه ها مثلآ به احترامش از جاشون بلند میشن

یه نیم نگاه بهشون میندازه و یه پوزخند مسخره میزنه و یه لگد تقدیم

سطل آشغال میکنه و میگه:

- اگه تو ایران یه بمب مینداختن و از ته نابودش میکردن خیلی خوب بود به خدا...

- معلوم نیست تو اون مغز کثیفش چی میگذره که فکر کرده خیلی آدمه...

این حرفو جوجه تو کاغذ مچاله شده برام فرستاد... راست میگه...

همچین ادعای کلاس بالا شدنش میشه که انگار تو اروپا بزرگ شده و

با زور و کتک آوردنش تو این  آشغالدونی...

نه تو اون کله ش مخ درست حسابی داره نه تو وجودش یه آدم خوب و پاک...

درس دادنشم که به درد عمه ش میخوره حالا این ادعای چیچیش میشه رو دیگه

خدا میدونه...کم نیستن آدمایی مثل این بزمجه که کلی ادعا میکنن اما درونشون

 تهی هست...اگه این انگلای توی کشور رو میشد نابودشون کرد شخصآ جزو داوطلبای

آتیش زدنشون میشدم...

 

+ نوشته شده در 19:19 توسط happy girl.